تبلیغات
مــــن و پیشــــــــــرفت :) - جمعه ی متفاوت...
مــــن و پیشــــــــــرفت :)
تــــلاش میکنم برای آینده ای که کسی باورش نداشت...
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM           
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


یه روز کسی که از همه ی زندگیم بیشتر دوسش داشتم کسی که میگفت باورم داره تنهام گذاشت و رفت با کسی که به قول خودش گزینه ی بهتریه،پول و... داره.قلبم شکست از اون روز با خودم عهد کردم اول از همه به خودم و بعد به همه ی کسایی که باورم نداشتن ثابت کنم که میتونم.بهترین روز زندگیم روزیه که همه ببینن تونستم که بهش بگم دیدی تونستم...شایدم از اون روز بهتر روزی باشه که بتونم به مردم کمک کنم که لبخندی روی صورت خسته ای بیاد.خیلی از دنیا و آدم هاش خستم اما توکلم به خداست.برام دعا کنید :)
..............
راستی 23 سالمه و پسر هستم

مدیر وبلاگ : من و پیشرفت
نویسندگان
فردا جمعه ست.واسه میلیون ها آدم فردا فقط جمعه ست اما برای یه عده ای هم روز خاصیه.
جمعه ای که در پیشه واسه من هم روز خاصیه روزی که هیچوقت خاطر اش از بین نمیره.
فردا مراسم ازدواج کسیه که همه چیمو به پاش گذاشتم  اما رفت کسی که بخاطر اون بود که این وبلاگ متولد شد.
با فردا میشه یک سال و 10 روز که رفته،یک سال و 10 روز که تنهام...
چقدر سخت گذشت چه شبها که...بگذریم اما این یه سال خیلی سختی کشیدم...
وقتی به سختی های این یه سال فکر میکنم دو تا خاطره توی ذهنم برجسته میشه.

اولی روز تولدش بود وقتی که اسمس داد"یه چیزی میخوام بگم امیدوارم ناراحت نشی به خواستگارم جواب مثبت دادم".حتی دلم نمیخواد یادم بیاد اون لحظه چی بهم گذشت توی مترو بودم و با همه وجود داشتم جلوی خودمو میگرفتم که گریه نکنم...

دومی بعد از رفتنش بود یه شب توی یاهو پیام داد که عذاب وجدان دارم شبا خوابم نمیبره منو ببخش عزیزم.نمیدونستم چی بگم دلم میخواست بگم هیچوقته هیچوقت نمی بخشمت دلم میخواست تا آخر عمرش با اون عذاب وجدان بمونه.امایه لحظه با خودم گفتم آدم مگه میتونه کسی رو که عاشقشه نبخشه حالا هر کاری هم که کرده باشه.بهش گفتم باشه بخشیدمت گفت واقعا؟ گفت آره بخشیدم.گفت مرسی. دیگه از عزیزم گفتن خبری نبود! سریع خداحافظی کرد و رفت!
 وقتی گفت خداحافظ اون لحظه اولین باری بود که باورم شد داره میره.میدونستم وقتی گفتم بخشیدم دیگه هیچوقت سراغی ازم نمیگیره.
واسه اینکه صدامو کسی نشنوه به بهونه دوش گرفتن رفتم حموم. توی حموم نشستم و گریه گردم.هیچوقت توی عمرم اونجوری گریه نکرده بودم حتی الان هر وقت یادم می افته بی اختیار اشک توی چشمام جمع میشه. اونقدر اشک ریختم که تمام بدنم بی حس شده بود دیگه حتی نفسم بالا نمی اومد...
گاهی با خودم میگم خدا واقعاهست؟! اگه هست پس چرا منو توی اون حال دید و کاری برام نکرد.با خودم میگم خدا چطوری راضی میشه من که وفادار بودم اینجوری اذیت بشم و کسی که اونطوری دلمو شکست فردا عروسیش و روزای خوشحالیش باشه؟!چقدر سخته توی این شرایط باشی و عدالت خدا رو باور داشته باشی...
چقدر حرف زدم!!!امشب انگار دل پری دارم!
موندم جمعه رو چیکار کنم زوتر بگذره! تصمیم دارم پنجشنبه شب نخوابم اصلا، غروب جمعه بخوابم که اون ساعت ها هم بگذره.ترسم از بیدار شدن صبح شنبه ست که وقتی بیدار شدم چه حالی میشم!نمیدونم چه حالی میشم شاید گریه کنم شاید خوشحال باشم که گذشته نمیدونم اما ازش میترسم نمیدونم چرا.

چقدر عاشقی سخته...چقدر داشتن عشق عمیق سخته...امیدوارم هیچکس هیچوقت همچین عشقی رو تجربه نکنه که جون سالم به در بردن ازش به همین سادگی ها نیست... چقدر سخت تر میشه وقتی برای کسی که عاشقشی دیگه مهم نیستی اونوقت دیگه خودت میمونی و خودت وعشقی که توی وجودته و قصد رفتن نداره...کاش وقتی خودش رفت احساسم  هم باهاش میرفت...کاش...
مراقب قلب اونهایی که صادقانه دوستتون دارن باشید...شب بخیر...


عشق





نوع مطلب : دل نوشته، اتفاق بزرگ، 
برچسب ها : مــــن و پیشــــــــــرفت، عشق، عاشقی، ازدواج،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 15 اسفند 1392
سه شنبه 27 اسفند 1392 12:10 ق.ظ
اینا همش آزمون خدا هست، خوشحالم که داری سربلند ازش بیرون میای.
من و پیشرفت : امیدوارم سربلند بیرون بیام
شنبه 17 اسفند 1392 01:10 ق.ظ
خداوند شما را از شرایطی عبور میدهد که هیچ از آن سر در نمی آورید ، فقط به این دلیل که شما را به جایگاهی برساند که شایسته اش هستید . به او اعتمادکنید
من و پیشرفت : جمله ی خیلی قشنگیه ممنون
پنجشنبه 15 اسفند 1392 05:00 ب.ظ
شریعتـــــی
برگشته!!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.