تبلیغات
مــــن و پیشــــــــــرفت :)
مــــن و پیشــــــــــرفت :)
تــــلاش میکنم برای آینده ای که کسی باورش نداشت...
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM           
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


یه روز کسی که از همه ی زندگیم بیشتر دوسش داشتم کسی که میگفت باورم داره تنهام گذاشت و رفت با کسی که به قول خودش گزینه ی بهتریه،پول و... داره.قلبم شکست از اون روز با خودم عهد کردم اول از همه به خودم و بعد به همه ی کسایی که باورم نداشتن ثابت کنم که میتونم.بهترین روز زندگیم روزیه که همه ببینن تونستم که بهش بگم دیدی تونستم...شایدم از اون روز بهتر روزی باشه که بتونم به مردم کمک کنم که لبخندی روی صورت خسته ای بیاد.خیلی از دنیا و آدم هاش خستم اما توکلم به خداست.برام دعا کنید :)
..............
راستی 23 سالمه و پسر هستم

مدیر وبلاگ : من و پیشرفت
نویسندگان
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 21 اسفند 1392

پول می تواند : تخت خواب بخرد ولی خواب را نه .

پول می تواند : کتاب بخرد ولی خرد را نه .

پول می تواند : ساعت بخرد ولی زمان را نه .

پول می تواند : شریک بخرد ولی رفیق را نه .

 پول می تواند : زیورآلات بخرد ولی زیبایی را نه .

پول می تواند : غذا بخرد ولی اشتها را نه .

پول می تواند : دارو بخرد ولی سلامتی را نه .

پول می تواند : حلقه بخرد ولی عشق ازدواج را نه .

پول می تواند : سرگرمی بخرد ولی خوشحالی واقعی ودائمی را نه .

 رسیدن به پول هدف نیست.!!!

پول تنها وسیله ای است ؛ برای رسیدن به هدف.








نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 21 اسفند 1392
فردا جمعه ست.واسه میلیون ها آدم فردا فقط جمعه ست اما برای یه عده ای هم روز خاصیه.
جمعه ای که در پیشه واسه من هم روز خاصیه روزی که هیچوقت خاطر اش از بین نمیره.
فردا مراسم ازدواج کسیه که همه چیمو به پاش گذاشتم  اما رفت کسی که بخاطر اون بود که این وبلاگ متولد شد.
با فردا میشه یک سال و 10 روز که رفته،یک سال و 10 روز که تنهام...
چقدر سخت گذشت چه شبها که...بگذریم اما این یه سال خیلی سختی کشیدم...
وقتی به سختی های این یه سال فکر میکنم دو تا خاطره توی ذهنم برجسته میشه.

اولی روز تولدش بود وقتی که اسمس داد"یه چیزی میخوام بگم امیدوارم ناراحت نشی به خواستگارم جواب مثبت دادم".حتی دلم نمیخواد یادم بیاد اون لحظه چی بهم گذشت توی مترو بودم و با همه وجود داشتم جلوی خودمو میگرفتم که گریه نکنم...

دومی بعد از رفتنش بود یه شب توی یاهو پیام داد که عذاب وجدان دارم شبا خوابم نمیبره منو ببخش عزیزم.نمیدونستم چی بگم دلم میخواست بگم هیچوقته هیچوقت نمی بخشمت دلم میخواست تا آخر عمرش با اون عذاب وجدان بمونه.امایه لحظه با خودم گفتم آدم مگه میتونه کسی رو که عاشقشه نبخشه حالا هر کاری هم که کرده باشه.بهش گفتم باشه بخشیدمت گفت واقعا؟ گفت آره بخشیدم.گفت مرسی. دیگه از عزیزم گفتن خبری نبود! سریع خداحافظی کرد و رفت!
 وقتی گفت خداحافظ اون لحظه اولین باری بود که باورم شد داره میره.میدونستم وقتی گفتم بخشیدم دیگه هیچوقت سراغی ازم نمیگیره.
واسه اینکه صدامو کسی نشنوه به بهونه دوش گرفتن رفتم حموم. توی حموم نشستم و گریه گردم.هیچوقت توی عمرم اونجوری گریه نکرده بودم حتی الان هر وقت یادم می افته بی اختیار اشک توی چشمام جمع میشه. اونقدر اشک ریختم که تمام بدنم بی حس شده بود دیگه حتی نفسم بالا نمی اومد...
گاهی با خودم میگم خدا واقعاهست؟! اگه هست پس چرا منو توی اون حال دید و کاری برام نکرد.با خودم میگم خدا چطوری راضی میشه من که وفادار بودم اینجوری اذیت بشم و کسی که اونطوری دلمو شکست فردا عروسیش و روزای خوشحالیش باشه؟!چقدر سخته توی این شرایط باشی و عدالت خدا رو باور داشته باشی...
چقدر حرف زدم!!!امشب انگار دل پری دارم!
موندم جمعه رو چیکار کنم زوتر بگذره! تصمیم دارم پنجشنبه شب نخوابم اصلا، غروب جمعه بخوابم که اون ساعت ها هم بگذره.ترسم از بیدار شدن صبح شنبه ست که وقتی بیدار شدم چه حالی میشم!نمیدونم چه حالی میشم شاید گریه کنم شاید خوشحال باشم که گذشته نمیدونم اما ازش میترسم نمیدونم چرا.

چقدر عاشقی سخته...چقدر داشتن عشق عمیق سخته...امیدوارم هیچکس هیچوقت همچین عشقی رو تجربه نکنه که جون سالم به در بردن ازش به همین سادگی ها نیست... چقدر سخت تر میشه وقتی برای کسی که عاشقشی دیگه مهم نیستی اونوقت دیگه خودت میمونی و خودت وعشقی که توی وجودته و قصد رفتن نداره...کاش وقتی خودش رفت احساسم  هم باهاش میرفت...کاش...
مراقب قلب اونهایی که صادقانه دوستتون دارن باشید...شب بخیر...


عشق





نوع مطلب : دل نوشته، اتفاق بزرگ، 
برچسب ها : مــــن و پیشــــــــــرفت، عشق، عاشقی، ازدواج،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 15 اسفند 1392
سال 92 چقدر واسم بد بود حتی توی روزهای آخرش ول کن نیست...
چند روز دیگه مراسم ازدواج کسیه که بخاطر رفتنش این وبلاگ رو درست کردم...


" موندنی " راهشو پیدا میکنه, " رفتنی " بهانشو ...








نوع مطلب : دل نوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 9 اسفند 1392
خیــلی تنــهام...







نوع مطلب : دل نوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 1 اسفند 1392





نوع مطلب : جملات بزرگان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 25 بهمن 1392
ﺍﺳﺘﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ : به ﻨﻈﺮ ﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﭼﯿﺰ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺯﯾﺒﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ؟ ﻫﺮﯾﮏ ﺟﻮﺍﺑﯽ ﺩﺍﺩﻧﺪ، ﯾﮑﯽ ﮔﻔﺖ: ﭼﺸﻤﺎﻧﯽ ﺩﺭﺷﺖ. ﺩﻭﻣﯽ ﮔﻔﺖ: ﻗﺪﯼ ﺑﻠﻨﺪ. ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮔﻔﺖ : ﭘﻮﺳﺖ ﺷﻔﺎﻑ ﻭ ﺳﻔﯿﺪ …!
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺩﻭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﮐﯿﻔﺶ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩ . ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﻫﺎ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻟﻮﮐﺲ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺳﻔﺎﻟﯽ ﻭ ﺳﺎﺩﻩ، ﺳﭙﺲ ﺩﺭ ﻫﺮ ﯾﮏ ﺍﺯ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﻫﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﯾﺨﺖ . ﺭﻭ ﺑﻪ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺩﺭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺯﻫﺮ ﺭﯾﺨﺘﻢ ﻭ ﺩﺭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺳﻔﺎﻟﯽ ﺁﺑﯽ ﮔﻮﺍﺭﺍ، ﺷﻤﺎ ﮐﺪﺍﻡ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ؟
ﻫﻤﮕﯽ ﺑﻪ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺳﻔﺎﻟﯽ ﺭﺍ ! ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮔﻔﺖ: ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯿﺪ؟ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖِ ﺩﺭﻭﻥ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺷﻨﺎﺧﺘﯿﺪ، ﻇﺎﻫﺮ ﺑﺮﺍﯾﺘﺎﻥ ﺑﯽ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺷﺪ.
افسوس که حقیقت درون انسانها دیر آشکار می شود.






نوع مطلب : جملات بزرگان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 20 دی 1392
عشـــــــــــق یعنی ...

به کسی اختیار بدی که نابودت کنه...

اما ...

اعتماد کنی که این کارو نمی کنه !!







نوع مطلب : دل نوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 29 آذر 1392
بازم سلام.یه مدت کم پیدام اما دارم همه ی تلاشم رو واسه پیشرفت میکنم.حال روحیم هنوز خوب نشده حتی این چند روز آخر بدتر هم شد!اما خوب چیکار میشه کرد چاره ای نیست...
دلم واسه خودم و احساسم میسوزه خیلی حیف بود...
خودمم میدونم که دیگه نمیتونم اینطوری عاشق بشم...اما دیگه کاری از دستم بر نمیاد هر کاری تونستم کردم اما وقتی یکی خودش نمیخواد باشی آسمون رو هم به زمین بیاری نمیشه که نمیشه...
نه ماه گذشته اما هنوز وقتی یاد خودش و رفتنش می افتم چشمام خیس میشه حتی همین الان.
الان دیگه مطمئن شدم که این سختی ها فقط واسه منه و اون داره راحت زندگیش رو میکنه.من زندگیم نابود شد و اون توی آرامش داره با شوهرش زندگیشو میکنه!
چقدر تلخ بود گفتن این جمله ولی خوب واقعیته!

فقط من این وسط زندگیم خراب شد،غرورم شکست،دلم شکست،اشک هاش واسه من موند،تنهاییش واسه من موند،حسرتش واسه من موند،خستگی اش واسه من موند،بی اعتمادی نسبت به آدم هاش واسه من موند و... من موندم و مشکلات ...تک و تنها...
ولی اگه میخواست عدالت خدا اجرا بشه هیچ کدوم از اینا حقم نبود و نیست.نه خیانت کردم نه بی وفایی کردم نه دروغ گفتم نه انتقام گرفتم نه دلشو شکستم نه توی سختی ها تنهاش گذاشتم نه بهش از گل نازکتر گفتم نه در حقش نامردی کردم نه ازش چیزی خواستم نه انتظار زیادی ازش داشتم نه... نه... نه...
هیچکس نمیگه ماست من ترشه  اما اینا حرف خودم نیست خودش بارها گفت ...

میدونین تازه فهمیدم هیچکس لیاقت عشق واقعی رو نداره هر کس فقط لیاقت یه مقداریش رو داره.تازه فهمیدم آدم نباید واسه هیچکس غرورش رو کنار بزاره وگرنه زیر پای طرف مقابل له میشه...و فهمیدم که آدم ها فقط واسه پر کردن تنهایی هاشون آدمو میخوان یکی که بیاد و مطمئن بشن که تنهایی تموم شده میزارن میرن...
لطفا برام دعا کنید که این زجر کشیدن ها تموم بشه

بگذریم....
این مدت که نبودم از پر کاری بود.توی زمینه برنامه نویسی و شرکت و ورزش خیلی پیشرفت کردم خدارو شکر.
دیگه هدف ندارم اما خوب نمیشه بیکار نشست آدم باید خودشو به کسایی که میگن نمیتونی ثابت کنه.
الان یکی به ستاره های باشگاهم اضافه میکنم چون خیلی پیشرفت کردم و همینطور ستاره های برنامه نویسیcss که الان توش واقعا حرفه ای شدم:

css: 

بدنسازی:

مراقب خودتون باشین اینم یه جمله زیبا که دیشب شنیدم اونم توی یه فیلم! :

مهم نیست که چی میخوایم وقتی بدستش آوردیم یه چیز دیگه میخوایم!





نوع مطلب : دل نوشته، پیشرفت بزرگ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 19 آذر 1392
چگونه خیانت میکنند؟

چگونه کنار دیگری به آرامش می رسند؟

من حتی>>بالشم<< را که عوض میکنم خوابم نمی برد...







نوع مطلب : دل نوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 18 آذر 1392
روزی یک کشاورز سالخورده  چینی، در حالی که مقداری سوپ را در ظرفی که به انتهای چوبی وصل شده بود، حمل می کرد، از جاده ای می گذشت. بعد از مدتی کاسه ترک برداشت و شکست و سوپ درون ظرف به زمین ریخت. کشاورز پیر بی توجه به اتفاقی که افتاده بود به راهش ادامه داد.

مردی که ماجرا را مشاهده کرده بود رو به پیرمرد کرد و گفت: ” متوجه نشدی که همه ی سوپت به زمین ریخت؟” کشاورز پاسخ داد: ” چرا ، صدای شکستن را شنیدم. تمام سوپ هم از بین رفته است. اما چه کاری از دست من ساخته است؟” نتیجه : بر اتفاق گذشته ، اندوه مخور تاسف ،مسئله ای را حل نمی کند.







نوع مطلب : جملات بزرگان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 14 آذر 1392
از این که امروز مورد توجه هستی خوشحال نباش...
تیتر اول روزنامه امروز کاغذ باطله ی فرداست!









نوع مطلب : دل نوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 4 آذر 1392
با امروز دقیقا هشت ماه گذشت که فراموشم کرده ای و رفته ای اما من...
بگذریم... گاهی  احساس در واژه ها نمی گنجد...



آنچه که دل، قادر به حذف کردنش نیست؛ 
ذهن، مرتب به یادش می آورد ...!






نوع مطلب : دل نوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 6 آبان 1392
دیگه داره 8 ماه میشه...هشت ماه که رفته.اما متاسفانه هنوز نتونستم به این شرایط عادت کنم.هنوز وقتی اسمش اتفاقی به گوشم میخوره تمام موهای بدنم سیخ میشه و قلبم تند تند میزنه.
گاهی وقتها یهو به هم میریزم  و گریه ام میگیره!
بعضی وقت ها با خودم میگم بذار یه مدت از ازدواجش بگذره اونوقت تازه قدرتو میفهمه...مثلا دارم به خودم دلداری میدم!!!
کاش اون روز زودتر برسه که بفهمه کی بودم و باهام چیکار کرد...







نوع مطلب : دل نوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 26 مهر 1392





نوع مطلب : دل نوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 21 مهر 1392


( کل صفحات : 9 )    1   2   3   4   5   6   7   ...